تنهایی خورشید
 

توحید راثی هستم.لیسانس حقوق
tohid_7doulat@yahoo.com

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» اردیبهشت ٩۱ » دی ٩٠ » آبان ٩٠ » مهر ٩٠ » تیر ٩٠ » فروردین ٩٠ » دی ۸٩ » آبان ۸٩ » مهر ۸٩ » شهریور ۸٩ » امرداد ۸٩ » تیر ۸٩ » خرداد ۸٩ » اردیبهشت ۸٩ » فروردین ۸٩ » اسفند ۸۸ » بهمن ۸۸ » دی ۸۸ » آذر ۸۸
 
» استادی
» زندگی
» ذهن
» خیلی راحت
» از چه حرف می زنی
» همت
» سندروم بعد از عید
» خیلی ساده
» گریه
» دعوا-بحث
 

استادی ۱۳٩۱/٢/۱
 

سلام

بعد از مدتها نوشتم.شاید حرفی برای گفتن نداشتم شاید موانعی دیده ام یا مسائل مختلفی که مانع نوشتن شده اند و شاید ها و بهانه ها تمام شدنی نیست.

چندین ماه و چندین ترم برای کلاس ها و آموزشهای مختلف زمان میگذاریم.هر ترم یک مرحله پیش می رویم و به مراحل بالاتر نزدیک تر میشویم. آموزش هایمان می تواند کلاس نوازندگی،نقاشی، ورزش، زبان یا مقاطع تحصیلی باشد. هر چه صبور تر باشیم و ادامه بدهیم شیرینی بیشترین از آموزش هایمان میچشیم تا به مرحله ای که خودمان مسئول آموزش علم مان به عده ای دیگر می شویم. این مرحله پایان کسب آن علم و آموزه نیست.مرحله ای نو شروع شده است، نکته مهمی که در چنین مرحله ای با تمام وجود حس خواهیم کرد، نحوه انتقال مطلب و هنر آموزش است. در این چنین لحظه ای تفاوت اساتیدمان را می فهمیم چطور مبحث شروع بشود،چگونه پیش ببریم و مدیریت کنیم و نهایت جمع کردن مطالب و آمادگی  و پیش زمینه سازی جلسات بعد!!

در این مرحله است که متوجه سختی آموزش دادن و انتقال مفاهیم را حس و درک می کنیم. با هربار آموزش نکته ای یاد میگیریم. بار دیگر باید اینگونه انتقال و تفهیم مطلب کنم و ...

«استادی هم استاد شدن می خواهد و لازمه استادی یادگیری استادی و تربیت استاد است!»

 

 


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

زندگی ۱۳٩٠/۱٠/۱۱
 

سلام

زندگی فراز و فرودها بسیار دارد، نه توان فرار از آنها هست و نه قدرت ایستادن رو در رو.چه باید کرد؟هر لحظه در تنش بودن پذیرفتنی و مقبول نیست.باید چاره ای باشد. همیشه به خدا پناه برده ام از او خواسته ام تا اگر راهی هست هدایت کند و اگر راهی نیست چاره ای بسازد و راهی ایجاد نماید مگر نه اینکه تمام این دنیا، راه و بی راه را خود آفریده!!؟

در سختی ها باید با داشته هایمان پیش برویم، محکم و با اعتقاد و پشت گرمی به خالق جهان. بینش خود را گسترده تر کنیم فراتر از دانش. دانش متغیر و نسبی است اما بینش خیر.بینش ابزار قدرت مندی است که در تمام مراحل و تمام مسائل به کمک ما خواهد آمد.

حرف بسیار است اما گاهی آنقدر میگوییم و تاثیر و تغییر نمی بینیم که دیگر برای تکرار رمق و انگیزه ای نیست، که اگر به داشته ها و دانسته هایمان اعتقاد داشته و عمل می کردیم نداشته ها و ندانسته هایمان برما آشکار میشد.

تنهایی گاهی چنان فرصتی ست برای انسان که هیچ جمعی را برابری با آن نیست و گاهی در جمع  و جامعه بودن لازمه زندگی. دوری جستن از مردم دور از ذات انسانی و هضم شدن در عادات و رفتار مردم نفی خویشتن! بهترین و زیباترین روش بامردم بودن و تقویت و پرورش انسانیت درونمان است. هر لحظه و هرجا قدرت تصمیم گیری وجود دارد قدمی به بالاتر رفتن یا نزول مرتبه از انسانیت!و لحظه لحظه تصمیم میگیریم و جایگاه خود را طراحی می نماییم.

فرصت ها، روزها، دقایق همگی از آن ماست اگر بخواهیم و قدرت آن را دارا هستیم که از آن ها استفاده کنیم اما یک عامل (خواستن) در اختیار است که باید به کار افتد. 


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

ذهن ۱۳٩٠/۸/۱٤
 

سلام

ترس و اضطراب مستقیما روی عملکرد ذهن تاثیر گذار است و هنگامی که بر فعالیت های عادی و معمول ذهن غالب می شود تمام فعالیت های عادی و بدیهی ذهن را مختل می کند. این شاید قدرت یا ضعف ذهن است! بیشتر بیانگر قدرت آن است. وقتی انسانی قدرتمند و شوخ طبع و تنومند در اثر یک اتفاق ناخواسته و شاید گذرا دچار اضطراب شدید می شود ذهن تحت شعاع قرار میگیرد و به دنبال آن جسم نیز عملکرد طبیعی خود را از دست می دهد!حتی توان سخن گفتن یا قدرت لبخند زدن را تماما از شخص می گیرد!

وقتی فکر و ذهن دچار نا هماهنگی و اختلال می شود چشم بینا نمی بیند!گوش شنوا نخواهد شنید و حتی خواب هم تا روزها به چشمان انسان نمی آید! اضطراب و فشار روانی را هرکس بنحوی تجربه کرده است اما حالت شدید آن واقعا جان فرساست.

روانشناسان و روان پزشکان قادر به رفع این حالت هستند اما حقیقت آن است که ذهن و فکر بسیار قدرتمند تر از انست که ظاهر آن نشان می دهد. جاری شدن ناخودآگاه اشک،دردهایی جسمانی بدون نقص فیزیکی!

گاهی ذهن چنان مختل می شود که نیاز بخواب را از آدم می گیرد!گرسنگی و تشنگی و شادی و ... معنی خود را از دست می دهند.

بزرگترین سرمایه و ابزار ذهن و اندیشه ما ست!

ای برادر تو همه اندیشه ای-ما بقی خود استخوان و ریشه ای!

به همین اندازه که ذهن ضعیف است نشان از قدرت و توانایی آن دارد. توانایی که با شناخت و کنترل نسبی آن نتایج سودمندی به همراه خواهد داشت.


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

خیلی راحت ۱۳٩٠/۸/٢
 

سلام

چند موضوع هست که تصمیم دارم مطرح کنم ولی ترسم از این بود که شاید کمی لحن تندی داشته باشد و به عده ای بربخورد.در هر حال سعی می کنم واقعیت را بیاورم.

یک نفر در خیابون شلوغ دنبال جای پارک بوده، رو به خدا می کند که خدایا یه جاپارک جور کن!همون لحظه یه ماشین میاد بیرون و این آدم سریع رو بخدا: خدایا زحمت نکش قربون دستت جا پیدا کردم!

الان تو زندگیای خودمون بارها وجود خداوند رو حس  و تجربه کردیم اما باز انکار میکنیم! اینکه بشینیم و کاری نکنیم و منتظر اتفاق خارق العاده باشیم یا برعکس بدون امید به حمایت خداوند متعال تمام تلاش خودمان هم بکنیم هر دو محکوم اند!همه در حال اعتراض هستند،از درآمد از دخل و خرج!از فرهنگ از شعور از تفریحات و ... تا دلتان بخواهد.اما چرا شهر ما شهر کثیفی است؟چرا وضع رانندگی این طور است که می بینیم؟موجودی خارج از ما این طراحی ها را انجام داده؟یا شیطان نمی گذارد ما درست رانندگی کنیم یا شهر تمیزی داشته باشیم؟

تمامی اینها توجیهاتی است که منشا آن تنبلی و ترس خودمان است. کسی خرمای نذری خورد و هسته آنرا همانجا جلوی امامزاده به زمین انداخت،لیوان چای و شربت صلواتی را،آدامسی که می جویم و سیگاری که کشیده می شود را در اولین فرصت به زمین می اندازیم! اینها نشان از چیست؟چرا؟آیا کسی غیر از خودمان مسئول هستیم؟شهرداری و دولت و نوع حکومت و اینها توجیه اند. یا اینکه چون خلیج فارس را خلیج عرب گفته اند باعث این وضع است؟نه،باز هم میگویم تماما نتیجه اعمال خودمان است!

شعور هم خوب چیزیست.خداوند بزرگترین نعمت را بما عطا فرموده اما از روی تنبلی حاضر نیستیم نیمچه نگاهی به آن بیندازیم!عامل ترافیک جدای تمام عوامل و سیاست گذاری ها مگر دست خودمان نیست؟ماشین بیرون نبرید.مرگ است؟نه باور کنید.من بارها ماشین را در مسیر پارک کرده ام  و ادامه راه را با تاکسی و اتوبوس رفته ام.

اشغالی را که می توانستم همانجا به زمین بیندازم دستم نگه داشته ام یا حتی در کیف به خانه آوردم و در سطل زباله انداختم!هیچ اتفاقی هم برای شخصیت و سلامت و وجهه اجتماعی ام نیفتاد! برای تک تک شما هم تضمین می کنم اتفاقی نمی افتد.فضای سبزی می رویم برای تفریح از زباله جای نشستن نیست و زبان گلایه باز می شود که فلان کشور اینطور است و آنطور است.از همانجا که بلند میشویم تمام زباله هایمان را میگذاریم آنجا!

تمام کارهایمان شده همین!تا مقدمه ی کاری تغییر نکند نتیجه هرگز تغییر نخواهد کرد.تا عمر باقیست همین است که خواسته ایم!چیزی گران می شود همه هجوم می بریم انبارهایمان را پر میکنیم!داستانی ست این قوانین ما.کمی در کارهایمان تغییر ایجاد کنیم، مقدمات را تغییر دهیم نتیجه به طور خودکار تغییر خواهد کرد.بزرگ ترین و قدرتمند ترین ابزار و معجزه عقل ماست، چرا نا شکری کنیم؟!چه مانعی هست که بخواهیم توجیه کنیم؟!

از این مثال ها فراوان است و داستانی برای خود، اما تغییر از خودمان شروع می شود. از تک تک مان!تذکر بدهیم و خودمان هم مجری باشیم.منتظر عامل دیگری غیر از خودمان ننشینیم!مثلا شهرداری بیاید و شهر را تمیز نگه دارد!خداوند هم آفریدگانش را دوست دارد و ناظر است اما باید سبب را ایجاد کنیم. اضطرار سبب است که خداوند برخود تکلیف کرده به کمک بنده می آید.پس سبب تا مهیا نباشد خداوند دخالت ندارد. چه چیزی برای او هزینه کرده ایم که او نیز بخواهد دخالت کند؟

دنیا،دنیای عمل و عکس العمل است. تغییر کنیم تغییر را خواهیم دید.


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

از چه حرف می زنی ۱۳٩٠/٧/۳
 

دنیای بزرگ و بی انتهایی ست. هر کدام از ما در زندگی و مشکلات خود غرقیم.به هزاران در میکوبیم هزاران راه و بی راه را میازماییم تا یا به هدف می رسیم یا نمی رسیم اما می خواهم به نکته دیگری دقیق شوم.

با دوستی در پارک قدم می زدم و از مشکلات حرف می زدیم و راه حل ها. جمله ای گفتم: حقیقتا این کارها معجزه ست!دوستم گفت:معجزات هر لحظه هستند.

جواب خوبی بود.عمیق شدم که زندگی بزرگ و پیچیده است. بی انتها گاهی بن بست!اما برای که؟برای ما یا او؟زندگی ای که ما غرق در آن هستیم با تمام مشکلات و فراز و نشیب ها پیچیده است برای ما برای ما که به قدر خود کم هستیم.در این دنیا کمترین هستیم برای او که برترین است چه پیچیدگی ای؟

بیماری لاعلاج!چه معنی برای او دارد؟(دیگر وقت تمام شد)برای او چه معنی دارد؟همه قبول کرده اند که معجزات به پایان رسیده ولی هر روز،هر ثانیه معجزات الهی رخ میدهند و این ما هستیم که به قدر درک پایین خود نمی توانیم ببینیم.از اعمال و رفتار و اهداف بزرگ و کلی گرفته تا جزیی ترین مسائل زندگی شخصیمان!خداوند در تمام لحظات هست و بودن او یعنی معجزه. فقط کافیست به هدف نگاه کنیم و به سمتش حرکت کنیم، خواهیم رسید اگر خداوند را داشته باشیم. هر راهی باشد خداوند باما خواهد بود و به هدف خواهیم رسید.حتی اگر راهی نباشد یا در بی راهه باشیم خداوند بی راه را برایمان هموار میسازد.آن را راه می کند و معجزه اینست. از قبولی در دانشگاه و کنکور،غیبت نخوردن در لیست استاد،دیر نرسیدن به جایی و... تماما معجزات خداوند را نمودار می کند.

 


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

همت ۱۳٩٠/٤/٢٩
 

سلام

امتحانات آخرین ترم کارشناسی!موعد خداحافظی از دانشگاه.با خروج از جلسه امتحان به پایان دوره لیسانس نزدیک و نزدیک تر میشدم.امتحان چهارم را دادم و برای امتحان بعدی که پزشکی قانونی بود چند روزی وقت داشتم آماده بشم همزمان با این فرصت خانواده تصمیم به مسافرت تابستانی داشتند که باید طبق معمول من ماشین را برای مسافرت آماده و مرتب می کردم. برای ایراد فنی ای که داشت رفتم خیابان چراغ برق مرکز لوازم یدکی خودرو تا قطعه یی را پیدا کنم.

بعد از کلی سر زدن ها و گشتن و پرس وجو از نمایندگی ها بالاخره مغازه یی پیدا شد که قطعه یی که می خواستم را داشت. منتهی باید سه چهار ساعتی منتظر می شدم تا قطعه از انبار به مغازه برسد.

چون جزوه پزشکی قانونی همراهم بود دنبال جایی گشتم تا از فرصت استفاده کنم و کمی درس خونده باشم. اطراف مسجدی بود تمیز و مرتب رفتم داخل و شروع کردم به خواندن درس.

عده یی خواب بودند.عده ای عبادت. کمی گذشت جوانی تقریبا به سن و سال خودم آمد و کنارم شروع کرد به نماز خواندن.بعد از نمازش گاهی به جزوه من سرک می کشید تا سر صحبت را باز کردو پرسید: پزشکی می خوانی؟!

جواب دادم نه. بیشتر توضیح خواست. تا جاییکه توانستم کلیتی از رشته و این درس گفتم. بحث را عوض کرد.می گفت من که کاره یی نشدم و حسرت می خورد.من از درس و کار او پرسیدم گفت درسی نخوانده و تا حال فقط شاگرد ساده و پادو بوده است.

از من خواست سنش را حدس بزنم گفتم:باید متولد 62-63 باشی! گفت 66 هستم و  با کلی سرافکندگی و حسرت ادامه داد: من معتاد بودم معتاد به کراک.دو سال کراک می کشیدم ولی در عرض دو ماه ترک کردم و به خدا برگشتم.

از هیکل خود می گفت که خیلی لاغر شده بود و الان به اصطلاح کمی رو آمده بود.

اینکه او با اعتیاد به کراک در مدت فقط دو ماه ترک کرده بود و پاک بود برای خیلی خیلی جالب بود که خود را چطور از مرگ تدریجی و خفت بار به این زندگی و خداوند برگشته است؟!


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

سندروم بعد از عید ۱۳٩٠/۱/٢٢
 

سلام

امیدوارم سال٨٩ برای همه سال خوبی بوده باشه و سال ٩٠ هم تا اینجا خوب پیشرفته باشه.

مطلبی که تصمیم به نوشتنش دارم مربوط میشه به حسی که بیشتر ما اغراق نباشه همه ما تجربش کردیم!

بعد از چند ماه تصمیم می گیریم برای یکی دوهفته به خودمان استراحت بدهیم و دردهارو  بگذاریم کنار،البته نه اینکه فراموششان کنیم بلکه برای مدت بسیار کم آنها را به گوشه یی در ذهن بسپاریم.

اجازه می دهیم لبانمان آزادانه و بی دلیل بخندند، دلمان شاد باشد. برویم در بین بستگان و آشنایان و خانواده بدون هیچ دلیلی از خودمان، از دور هم بودن هایمان شادی بسازیم. از تلخی ها و روزمره گی ها فاصله می گیریم و تا می توانیم از آنها دور می شویم.

آزادانه انواع غذاها را می خوریم،می چشیم!شیرینی جات!آجیل!خوابیدن تا لنگ ظهر،بی برنامگی محض را تجربه می کنیم.

عید تمام می شود و آنچه را در گوشه ی ذهن دفن کرده بودیم سر جای خود برمی گردد، حس دوگانه یی دارد! از طرفی لذت آن همه خوشی و دور هم بودن ها،شادی ها واینکه همه برای دور هم بودن تلاش میکردند. فرستادن کارشناسی ارشد و نان و درد و مرض و غصه و تمام نداشته هایت به آن ته ته های ذهن برای یکی دو هفته و در مقابل برگشتن به زندگی عادی و همیشگی!دوباره ها و دوباره ها. سختی کار،درس، کینه ها و دشمنی های بیهوده،تمام اینها برگشته اند و دوباره به جانمان می افتد.

از طرف دیگر می دانیم آن خوشی ها اندک است و دروغیست برای خودمان تا مفری باشد از سختی ها ولی این همان زندگی ایست که با آن انس داریم،حقیقت است و واقعیت را ترجیح می دهیم. تنهایی هایمان را،برنامه ریزی هایمان را، تنهایی و اتاقمان را، کتاب ها و ترتیب و نظم کتابخانه مان را!کششی که می کشدمان به سمت واقعیتی که شاید بیشتر دوستش داریم.   


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

خیلی ساده ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

سلام

امیدوارم همه خوب باشید و تونسته باشید به خواسته هاتون برسید.

تو این ایام عزاداری بالاخره هر کسی مجلسی می ره و به نحوی عبادت و عزاداری شو انجام میده. از این مراسم ها نکته یی برام روشن شد.

در زمان گذشته و تاریخچه خودروسازی که نگاه می کنیم،ماشین ها خیلی ساده بودند وسرعتی بالغ بر ۵کیلومتر بر ساعت داشتند و به مرور این سرعت افزایش پیدا کرده است.سیستم تعلیق و برق رسانی و سوخت رسانی و ترمز هم به نسبت کامل تر شده و به صورت یک سیستم منظم و متناسبی انجام وظیفه می کردند.

دراین تناسب چون سرعت خودرو ها کم بوده به تبع آن ترمز ها هم بسیار ساده و ضعیف بوده اند.

امروزه ماشین ها سرعتی حدودا ٣٠٠کیلومتر،٣۶٠کیلومتر بر ساعت را دارند و به همان نسبت پیشرفت سیستم های جانبی خودرو را به همراه داشته است.

سوال اینجاست که به فرض با این سرعت، ترمزهای اولیه می توانستند جوابگوی این خودرو باشند؟!مسلماً جواب منفی خواهد بود.

انسان ها و جوامع بشری هم همینطورهستند.با این همه شاخ و برگ هایی که به زندگی شهری و نو اضافه شده عوامل نگه دارنده انسان ساده ی گذشته می تواند انسان امروزی را از عوامل بازدارنده کمال حفظ کند؟

همان طور که سیستم ترمز مثل عامل متوقف کننده خودرو عمل می کند اعتقادات انسان نیز همین نقش را برای زندگی او بازی می کند. باید این سیستم را نیز قوی تر کنیم و متناسب با زمان حال تا آن طوری که شایسته است انسان بتواند زندگی کند.

موفق باشید و در پناه خدا


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
» هورمزد یعقوبی نژاد
» متولد فروردین
» پنجره ای به روی زندگی من
» ساحل آرامش
» در کوچه های خیس و خلوت پاییز
» سعید
» سلام اما تو باور نکن
» کلبه درویش
» انار ترش
» نیوکنگ فو
» یک لحظه سکوت
» نیلو
» علی راثی
» پسر ایرانی
» اهدا عضو
  RSS 2.0